این مطربالممالک هم به شدت ما را مورد آزار گاه و بیگاه خود قرار میدهد! جداً لازم است برایش سیاهچال یا فلک در نظر بگیریم اما چه فایده که در ولایت اجنبی از دم و دستگاهی که در مملکت خود داشتیم خبری نیست.
این مطربالممالک هر روز صبح زود و کمی پیش از آنکه ما از خواب بیدار شویم، مزقوننوازان را امر میکند تا بنوازند و یک سری آدم علّاف و بیکار را هم اجیر کرده که با هم بخوانند و داد و بیدادی راه بیاندازند که آن سرش ناپیداست! وقتی از اتاق خود بیرون میروم تا این جماعت مزقونچی رو تشری زنم، مطربخان را میبینم که دارد قهوه درست میکند و اثری از دستهء موزیک نیست و صدا از دو قاب کناری تلفیزیون در میآید. جلالخالق! پدسّوخته آن همه آدم را انداخته آن تو تا سر صبحی بخوانند و بنوازند و نگذارند ما آب خوش از گلومان پایین رود.
وقتی باب شکایت باز کردیم و او را گفتیم آخر مردک این چه بساطی است راه انداختهای که هر روز ما را با این اصوات نکره از خواب شیرین میپرانی؟ به ما میگوید مامور است و معذور و اینکه دارد روی موضوع خاصی تحقیق به عمل میآورد و باید این موسیقی اعصاب له کن را دائم گوش دهد!
از او دربارهء تحقیقش میپرسم و کمی توضیح میدهد. حوصله ندارم جزئیات از او بخواهم و به همان مزخرفاتی که میگوید بسنده میکنم. از او میپرسم حال این جماعت پنهان شده در آن قاب چه میگویند و چرا انقدر عصبانی هستند و داد و فریاد میکنند؟ اگر گلگی دارند خب عریضهای بنویسند تا ما رسیدگی کنیم. که میگوید ایشان در حال پرستش شیطان هستند.
رنگ به رخسار نداریم. پرستش شیطان آن هم با این اصوات نکره؟ آخر این مطربالممالک را چه میشود؟ تو گویی بسط نشسته در خانه و تنها به این اصوات دل بسته است. نکند پرستش شیطان نیت کرده است؟
وای بر ما که مملکت خویش و فخرالملوک عزیزتر از جانمان را رها کردهایم و با این جوجه فکلی آمدهایم در فرنگ تا درس و مشق کنیم. خدا ما را به سلامت دارد از دست این مطربالممالک و شیطانهایش!
آهای جماعتی که در مملکت ما نشستهاید. چه خبر است؟ حبیبالملک کمتر مینویسد چرا همی آیا؟ خان دراک را چه حال افتاده است؟ بیطار باشی چرا راپورت نمیدهد؟ فخرالملوک را چه شده که اینجا را مورد آپدیتیزاسیون قرار نمیدهد؟ شما چرا همگی ساکت شدهاید ناگاه آخر آیا؟!! یکی ما را از دست این مطربالممالک و شیطانهایش نجات دهد.
یکشنبه هفدهم ژانویةالحرام!